••๑๑๑๑ سین مثل ... سه نقطه ๑๑๑๑•• ••๑๑๑๑ سین مثل ... سه نقطه ๑๑๑๑••

 

دوشنبه 25 اردیبهشت 1391

خبر آمد خبری در راه است

نویسنده: مهدی   

به حول قوه  الهی خدمت مقدس زیر پرچم ( اجباری سابق) رو به پایان است و در همین راستا و در آینده نزدیك سوپرایزی برای شما خواهم داشت

دیگر برای همیشه تفنگم را زمین خواهم گذشت    


پنجشنبه 22 دی 1390

اعتراف نامه

نویسنده: مهدی   

اعتراف می كنم بریدم
اعتراف می كنم خسته ام
اعتراف می كنم باور ندارم
اعتراف می كنم اشتباه كردم
اعتراف می كنم راه رفته رو نباید می رفتم
اعتراف می كنم زندگی سخت است
اعتراف می كنم زندگی كوتاه و بی ارزش است
اعتراف می كنم اعتراف

شنبه 19 شهریور 1390

تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست

نویسنده: مهدی   

سلام بعد از مدت های مدید بالاخره مجالی پیش اومد تا یک بار دیگه سین مثل ... رو به روز کنم ، بهتر دیدم اگه بشه یه کم نصحیتتون کنم شاید بحول قوه الهی مسیر کج و ماوج زندگیتون یه کم چکش خواری پیشه کنه
 باشه باشه ، فرار نکنید بابا اومدم  پایین دیگه!
از خودم بنویسم چطور ؟ حال و حوصله ش رو دارین؟
عرض به خدمتتون تو این چند ماهی که اومدم اجباری ، جهان بینیم نسبت به دنیا عوض شده ، دنیا رو از یه زاویه حاده می بینیم.
دوستانی که منو از نزدیک می شناسن می دونم اصولاً آدم زیاد اجتماعی نیستم بیشتر آدم جغرافی ، معادلات دیفرانسیلیم. تنهایی قدم زدن رو خیلی دوست دارم بهم آرامش می ده ، تو این چند ماهی هم که شیرازم هر از چند شبی یک بار خیابون نوردی می کنم ، کم حرفم و زیاد اهل فک زدن و تعریف کردن و  این جور حرفای خاله زنکی نیستم.
به شدت به موسیقی علاقه مندم
سید مهدی ، ساکتو ، آقای سایلنت ،دوماد  ، آقای کلاهی ، آقای نسبتاً محترم از معروف ترین القابیه که دوستان ، همکاران و عزیزان به من نسبت میدن

ادامه دارد .....

جمعه 19 فروردین 1390

و اما من

نویسنده: مهدی   

مثل هر روز خرد و خسته و بی رمق با صدای زنگ از خواب بیدار شدم ، نیم نگاهی به ساعتم انداخته و مات و مبهوت روی تخت نشستم. انگار كه مغزم هنگ كرده باشد .
-    چرا الآن بیدار شدم ؟ آخه كجا می خواستم برم؟
مدتی است فكرم آنقدر مشغول است كه دیگر حافظه ام نیز درست كار نمی كند ، زمان برایم به كندی گذشته و روزمرگی ها امان از من بریده است. این روزها تنها چیزی كه برایم باقی مانده باوری به اسم خدا است كه روح بی آلایش و زخمی ام را در خلوت های گاه و بیگاه التیام می بخشد.
دیگر عباراتی چون دوستی و برادری برای من مفهومی ندارند ، از همه كس و همه چیز دل بریده و خود را بی هیچ قید و شرطی تسلیم تقدیر و سرنوشت كرده ام.
تقریباً یك سال از رفتن او از این خانه كه زمانی قرار بود آشیانه عشقمان باشد می گذرد. بارها با خودم فكر كرده ام  چطور ممكن است كسی كه داعیه عشقش به من عالم و آدم را فرا گرفته بود فقط به بهانه چند صباحی بی پولی باید این گونه مرا ترك كرده و به عشق پوشالی اش پشت پا بزند و بی رحمانه سر به ناكجا آبادها نهد.
آخر این وسط گناه من چیست كه شغلم نویسندگی است و كتاب هایم سالهاست كه پشت ممیزی مجوز گیر كرده اند؟
حالا دیگر نگار به جای چشم انتظاری برای دیدن من ، لحظه ها را برای رسیدن اول ماه می شمارد تا باز هم سكه ای دیگر از مهریه اش را بر اندوخته های شیطانیش بیفزاید.
من هم باید از صبح تا شب با همین لگنی كه برایم باقی مانده خیابان های بی رحم و شلوغ شهر را برای یافتن مسافری به رنگ اسكناس بالا و پایین كرده تا مبادا آخر ماه قسطی از قسطهای عاشقانه عقب بیفتد و نگار نازنینم با سیلی سهمگین جلب مرا به گوشه ی تاریك زندان سوق دهد.
فشار روحی بیش از حد  بارها باعث شد تا مرز خودكشی پیش رفته ولی اعتقاداتم به خدا و زندگی جاودانه مثل سدی مستحكم مانعم می شد .
 آنقدر بهم ریخته ام كه آرزوی مرگ اولین و آخرین دعای هر نمازم شده است راستش را بخواهید كم كم دارد این غبار نا امیدی و شك بر چهره ام سیطره می زند ،  به راستی اگر خدایی هست پس چرا ناله های هر شبه ی من را نمی شنود؟
آه خدای من این  دیگر چیست؟ چه غرش وحشتناكی دارد ، آری  انگار زمین است كه دارد زیر پای من می لرزد.
 آ... خ

پی نوشت :
1- داستان کوتاه بالا حاصل بیکاری بیش از حد من بود و بس. اگه عمری هم باقی باشه یه مجموعه داستان کوتاه و یه کتاب طنز در حال نوشتن دارم که به موقعش پیشکش میشه.
2- جدایی نادر از سیمین رو حتماً برید سینما و ببینید. خودم هم هنوز ندیدم دنبال یه پایه می گردم بریم نگاه کنیم . وعده شیراز سینما پیام
3- حالم بهتره فعلاً
4- از جهاتی که من سربازم و متاسفانه داشتن گوشی قدغنه در همین راستا هر دو شماره م خاموشه. ( البته به جز آخر هفته ها)
5- دو تصنیف جدید همایون شجریان به نام ایران و خلیج پارس رو حتماً بشنوید.
6- درسته که آدرس جدید هنوز جا نیافتاده ولی شما هم دیگه کم لطفی نکنید و نظر یادتون نره
7- یوم الله 31 فروردین زاد روز پدیده ای به نام من پیشرو است منتظر کادوهای غیر نقدیتون به صورت مجازی هستم . info.avijeh@gmail.com
7- شاد باشید و سرزنده


پنجشنبه 4 فروردین 1390

دو کلام حرف

نویسنده: مهدی   

از شهریور 89 که اون اتفاق رو برای سین مثل ... پیش آوردند دستم به نوشتن نرفت ، ولی امروز بعد از مدت ها اومدم تا یه کم با شما عزیزان درد و دل کرده و حتی الامکان از بار سنگین حرف هایی که تو دلم جاخوش کرده کم کنم.

سه ماهی هست که پیرو یادگاری ماندگار رضاخان میر پنج  که ان شا الله  خدای عزوجل بر درکاتش بیفزاید به خدمت اجباری مشرف شدم ، دو ماه آموزشی رو با هر مکافاتی بود پشت سر گذاشته و درحال حاضر یک ماهی میشه که شیراز در حال خدمتم.
شاید باور نکنید ولی این چند ماه اخیر خیلی کم وقت کردم که به نت سر بزنم ، هر از چندگاهی هم که به مرخصی اومده و فرصتی شده که پای اینترنت بشینم فقط تونستم شبکه های اجتماعی و ایمیل هام  رو چک کنم
خدمت باعث شده که این روزها بیشتر از قبل تو فکر باشم ،بیشتر عصرها که وقت اداری تموم میشه بی هدف مرخصی ساعتی گرفته و چند ساعتی تک و تنها توی خیابون های شیراز قدم می زنم. دوستانی که منو از نزدیک میشناسن می دونن که کلاً آدم کم حرفی هستم و زیاد هم اهل دور هم بودن و رفیق بازی و این جور حرف ها نیستم
.
.
.

اونقدر سرم درد می کنه که باید حرف هامو نیمه تموم رهاش کنم
فقط در آخر این رو اضافه کنم که اگر یه وقت گذرتون به شیراز افتاد خوشحال میشم به من سرباز کچل هم سری بزنید

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :